تاريخ : سه شنبه 1393/04/24 | 7:3 | نویسنده : Zahra


 

اندکی فکر کن … به آنهایی فکر کن که هیچگاه فرصت آخرین نگاه و خداحافظی را نیافتند.

به آنهایی فکر کن که در حال خروج از خانه گفتند : “روز خوبی داشته باشی”، و هرگز روزشان شب نشد.

به بچه هایی فکر کن که گفتند : “مامان زود برگرد”، و اکنون نشسته اند و هنوز انتظار می کشند.

به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند و ای کاش زودتر این موضوع را می دانستند.

به افرادی فکر کن که بر سر موضوعات پوچ و احمقانه رو به روی هم می ایستند و بعد “غرور” شان مانع از “عذر خواهی” می شود، و حالا دیگر حتی روزنه ای هم برای بازگشت وجود ندارد

من برای تمام رفتگانی که بدون داشتن اثر و نشانه ای از مرگ، ناغافل و ناگهانی چشم از جهان فرو بستند، سوگواری می کنم.

من برای تمام بازماندگانی که غمگین نشسته اند و هرگز نمی دانستند که : آن آخرین لبخند گرمی است که به روی هم می زنند، و اکنون دلتنگ رفتگان خود نشسته اند،گریه می کنم.

به افراد دور و بر خود فکر کنید … کسانی که بیش از همه دوستشان دارید، فرصت را برای طلب “بخشش” مغتنم شمارید، در مورد هر کسی که در حقش مرتکب اشتباهی شده اید...

 



تاريخ : شنبه 1392/05/12 | 0:11 | نویسنده : Zahra



 
Gabriel Garcia Marquez, the great Colombian writer, has retired from public life due to worsening lymphatic cancer. He has sent this farewell letter to his many friends around the world. I hope you can
glean something from it. Sad but inspiring, this may be one of the last gifts to the world from a fine man and a true master.


If for a moment God were to forget that I am rag doll
and granted me a piece of life, I probably wouldn't
say everything that I think; rather, I would think about every thing that I say. I would value things, not for their worth but for what they mean.

I would sleep less, dream more, understanding that for
each minute we close our eyes, we lose sixty seconds
of light. I would walk when others hold back, I would wake when others sleep, I would listen when others talk. And how I would enjoy a good chocolate ice cream!
If God were to give me a piece of life, I would dress
simply, throw myself face first into the sun, baring
not only my body but also my soul. My God, if I had a heart, I would write my hate on ice, and wait for the sun to show. Over the stars I would paint with a Van Gogh dream a Benedetti poem, and a Serrat song would be the serenade I'd offer to the moon.

I would water roses with my tears, to feel the pain of
their thorns and the red kiss of their petals... 
My God, if I had a piece of life... I wouldn't let a
single day pass without telling the people I love that
I love them. I would convince each woman and each man that they are my favorites, and I would live in love with love.

I would show men how very wrong they are to think that
they cease to be in love when they grow old, not
knowing that they grow old when they cease to be in
love! To a child I shall give wings, but I shall let him
learn to fly on his own. I would teach the old that death does not come with old age, but with forgetting.

So much have I learned from you, oh men ... I have
learned that everyone wants to live at the top of the
mountain, without knowing that real happiness is in
how it is scaled. I have learned that when a newborn child first squeezes his father's finger in his tiny fist, he has him trapped forever. I have learned that a man has the right to look down on another only when he has to help the other get to his feet. From you I have learned so many things, but in truth they won't be of much use, for when I keep them within this suitcase, unhappily shall I be dying.


GABRIEL GARCIA MARQUEZ
 


تاريخ : چهارشنبه 1392/03/08 | 9:16 | نویسنده : Zahra

 زمین, بی صدا می چرخد

دریا, دلش  شور می زد

خورشید, سرک می کشد

کوه, زمین رشد کرده ای است که لگد ها بردوشش  سنگینی می کردند

ماه, خجالتی است, ارم ارام  رخش کامل می شود

ستارگان عاشقند

جنگل, انبوه درختانیست که اجتماعی هستند

بیابان, نا امید است

چشمه در  تلاش و تکاپوی فرداست

گودال, به ارامش خیال فرو رفته است

شب خسته است

و عجیب انسان است که هنوز هم با خود بیگانه است..

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 1391/12/12 | 12:14 | نویسنده : Zahra
 


تو کجایی سهراب؟

آب را گل کردند، چشم ها را بستند و چه با دل کردند...

وای کجایی سهراب ... آخر؟

زخم ها بر دل عاشق کردند، خون به چشمان شقایق کردند...

تو کجایی سهراب؟

که همین نزدیکی عشق را دار زدند

ای سهراب کجایی که ببینی دل خوش مثقالی است...

دل خوش سیری چند صبر کن،

سهراب... گفته بودی قایقی خواهم ساخت

                                    دور خواهم شد از این خاک غریب

قایقت جا دارد ؟

                     من هم از همهمه ی اهل زمین دلگیرم...

 



تاريخ : یکشنبه 1390/12/28 | 13:0 | نویسنده : Zahra
بوی باران بوی سبزه بوی خاک

          شاخه های شسته باران خورده پاک

                    اسمان ابی و ابر سپید برگهای سبز بید

عطر نرگس رقص باد

             نغمه و بانگ پرستوهای شاد

                      خلوت گرم پرستو های مست

نرم نرمک میرسد اینک بهار

 

نوروزتان پیروز 

روزگارتان بهاری باد

 



تاريخ : سه شنبه 1390/10/27 | 9:6 | نویسنده : Zahra

پـــــــــــول

 

با پول

میتوان خانه خرید ولی آشیانه نه

رخت خواب خرید ولی خواب نه

ساعت خرید ولی زمان نه

کتاب خرید ولی دانش نه

مقام خرید ولی احترام نه

دارو خرید ولی زندگی نه

و بالاخره

قلـــــــــــب خرید ولی عشــــــــــــق را نه

 

چارلی چاپلین

 



تاريخ : چهارشنبه 1390/09/30 | 11:6 | نویسنده : Zahra

یلدا دختر سیاه موی بلند بالا

یادگار نام وطن

میوه ی پاییــــــــــــز ایران

عروس زمستان

در راه است

او را بر سر سفره ی مهر بنشانیـــــــــــــم

و با نسل فردا پیوند زنیم

ایرانی بودن را فراموش نکنیم

یلدا مبــــــــــــــــارک

 



تاريخ : پنجشنبه 1390/07/14 | 7:45 | نویسنده : Zahra

روزی امیری به شاهزادهای گفت من عاشق تو هستم

شاهزاده گفت من خواهری دارم زیبا روی تر از من

او اکنون پشت سرت ایستاده است

 

امیر برگشت و نگاهی به پشت سرش انداخت و گفت

اینجا که کسی نیست

شاهزاده در جواب کفت

تو عاشق واقعی نیستی و به غیر نظر داری

 

Image Detail

 



تاريخ : شنبه 1390/05/15 | 10:17 | نویسنده : Zahra
 

میشود آسان رفت

میشود کاری کرد که رضا باشد او را

ای سبکبال در این راه شگرف

در دعای سحرت

در مناجات خدایی شدنت

هرگز از یاد مبر

من جا مانده بسی محتاجم



تاريخ : یکشنبه 1390/04/26 | 10:51 | نویسنده : Zahra
کشتی نساز ای نوح طوفان نخواهد آمد

بر شوره زار دلها باران نخواهد آمد

رفتی کلاس اول این جمله را عوض کن

"آن مرد تا نیاید باران نخواهد آمد"

مولود منجی عالم بشریت مبارک

 

 



تاريخ : یکشنبه 1390/04/05 | 9:55 | نویسنده : Zahra
 

خوشبختی ما در ۳ جمله است :

" تجربه از دیروز " استفاده از دیروز " امید به فردا "

ولی ما با ۳ جمله ی دیگر زندگیمان را تباه میکنیم :

" حسرت دیروز " اتلاف امروز " ترس از فردا "

 



تاريخ : پنجشنبه 1390/03/26 | 9:54 | نویسنده : Zahra
 

  

علی زیبایی هر سرنوشت است

اگر الگو شود عالم بهشت است

علی زیباترین نام جهان است

علی ذکر لب صاحب زبان است

 

 

ولادت با سعادت موالموحدين، نخستين اختر فروزان امامت و ولايت علي (ع ) و روز پدر بر همه ی پدران عزیز تبریک و تهنیت باد

تاريخ : دوشنبه 1390/03/02 | 12:50 | نویسنده : Zahra

مادر! تو پروانه دشت ایثاری؛ شمع فروزان محفل مایی؛ تو عطر خوش بوی همه گل هایی. در ژرفای دیدگانت، رودی از محبت موج می زند و دستان مهربانت سهمی از سخاوت آفتاب دارد. تو چون دریا بی دریغ، پایان نداری. تو زمزمه هرچه محبتی؛ عطر هرچه رازی؛ زلال هر چه عشقی؛ تو بلور شفاف خلوصی؛ وسعت بی کران مهربانی و صبری.
من لطافت نسیم، سیپدی سپیده، نستوهی کوه و صداقت آیینه را در تو می نگرم. مادر، گلبرگ ها بر دستانت بوسه می زنند؛ دریاها به تو غبطه می خورند؛ بادها نام تو را تا عرش خدا می برند؛ و ملکوتیان بر تو درود می فرستند. خدا بهشتش را به زیر پای تو می بخشد. تو به راستی شکوه مندترین واژه شگرف آفرینشی

 



تاريخ : دوشنبه 1390/01/01 | 22:58 | نویسنده : Zahra
چشمه میخواند بهار


دسته دسته گل یاس


نسترن نرگس و ناز


سر براوردند کنار جویبار


چشمه میخواند بهار


میدمد از مهر گرم


بر تن دشت و دمن


آفتاب از آن کنار


چشمه میخواند بهار


از دل خاک سیاه


سر بر آورده چمن


از تمام این دیار


چشمه میخواند بهار


عید نوروز است و سال


رخت سرما بر کند


گویدش آمد بهار

روزگارتان همیشه بهاری




تاريخ : یکشنبه 1389/12/15 | 13:8 | نویسنده : Zahra

تنها در میان تن ها چه عاشقانه مانده ام

در بیهودگی انتظار پیوستن به تو چه بی صبرانه مانده ام

چه خوانا دوری ات را بر سر در خانه نوشته اند

و من در نخواندن آن چه پافشارانه مانده ام

چه بسیار است دو رویی ها،فراموش کردن ها و گسستن ها

و من در این هم همه چه صادقانه مانده ام

رفیقان همه با نارفیقی خود رفیقند

من هنوز با آنان چه دوستانه مانده ام

خاستگاه من کجاست که من آن جا قنودن خواهم

من در پیمودن راه چه عاجزانه مانده ام

ام در میان تن ها چه عاجزانه مانده ام

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد



تاريخ : پنجشنبه 1389/10/09 | 13:14 | نویسنده : Zahra

شاید آن لحظه که سهراب

 نوشت

آری تا شقایق هست زندگی باید کرد

 

خبری از دل پر غم گل یاس

نداشت


باید که نوشت چه شقایق چه گل میخک و یاس

زندگی اجبار است

 



تاريخ : یکشنبه 1389/09/07 | 0:8 | نویسنده : Zahra
سلام سلام سلام

یه خبر

تولدمه

من یه سال بزرگتر شدم

هم خوشحالم همم که یه جورایی ناراحت چون یه سال پیر تر شدم

یه سرود زیبا

تولد تولد تولدم مبارک

ایشالا صد ساله بشم



تاريخ : پنجشنبه 1389/08/20 | 14:10 | نویسنده : Zahra

 

با اشك چشم ليلي

                                و خون مجنون

                                                      نامه اي مينويسم

و به عنوان سلام

                        به تو اي عزيز تر از جانم هديه ميكنم.

                                                                سلامي كه مرا ميسوزاند

و تبديل به خاكستر ميكند

                                                      و اين خاكستر با بادهاي

                  عاشقانه همراه ميشود

                                 تا به سرزمين قلب تو برسد

و به تو بگويد

                                       «دوستت دارم»

گالری عکس نایت اسکین,نایت گالری,عکس عاشقانه,ولنتاین,کارت پستال عاشقانه,عکس های هنری,عکس زیبا,دخترانه,پسرانه,عکس طبیعت



تاريخ : یکشنبه 1389/08/02 | 9:35 | نویسنده : Zahra

عهد نابستن از آن به که ببندی و نیایی 

دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم

باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی

ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه

ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی

آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان

که دل اهل نظر برد که سریست خدایی

پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند

تو بزرگی و در آیینه کوچک ننمایی

حلقه بر درنتوان زد از دست رقیبان

این توانم که بیایم به محلت به گدایی

عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت

همه سهلست تحمل نکنم بار جدایی

روز صحرا و سماعست و لب جوی و تماشا

در همه شهر دلی نیست که دیگربربایی

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

شمع را باید از این خانه به در بردن و کشتن

تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی

سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد

که بدانست که دربند تو خوشتر که رهایی

خلق گویند برو دل به هوای دگری ده

نکنم خاصه در ایام اتابک دوهوایی



تاريخ : یکشنبه 1389/07/25 | 19:59 | نویسنده : Zahra
مي گفت عا شقم ، دوستش دارم

و بدون او هيچم و براي او زنده هستم...

او رفت و تنها ماند ....

زندگي کرد و معشوق را فراموش کرد...

از او پرسيدم:

 از عشق چه مي داني ؟ برايم از عشق بگو....

گفت:عشق اتفاق است بايد بشيني تا بيفتد!!!

گفت:عشق آسو دگيست ,خيال است...خيالي خوش...

گفت:ماندن است ....فرو رفتن در خود است....

گفت:خواستن و گرفتن و براي خود کردن است....

گفت: عشق ساده ست ، همين جاست دم دست

و دنيا پر شده از عشقهاي زود....

گفت: عشق دروغي بيش نيست....


گفتم: تو عاشق نبودي و نيستي........

گفتم:عشق يک ماجراست ،

 ماجرايي که بايد آن را بسازي....

گفتم:عشق درد است ...

گفتم:عشق رفتن است عبور است ، نبودن است...

گفتم: عشق تضاد است....

گفتم:عشق جستجوست ، نرسيدن است......

نداشتن و بخشيدن است....

گفتم:عشق آغاز است , دير است و سخت است....

گفتم:عشق زندگيست ولي از يه نوع ديگه.....

به فکر فرو رفت و گفت عاشق نبوده ام ...

گفتم عشق راز است ....

راز بين من و توست و بر ملا نمي شود ....

هيچ وقت پايان نمي يابد . مگر به مرگ.....

آهي سردي کشيد....

ديگه هيچي نگفت....

سرشو انداخت پائين و آروم از پيشم رفت.....




تاريخ : پنجشنبه 1389/07/22 | 13:15 | نویسنده : Zahra

گالری عکس نایت اسکین,نایت گالری,عکس عاشقانه,ولنتاین,کارت پستال عاشقانه,عکس های هنری,عکس زیبا,دخترانه,پسرانه,عکس طبیعت

قصه گوی خاطره قصه ها تو کی شنید

 

 بگو از پرنده که یه شبه فردا رو دید

 

بگو از زمستونی که میشه غرق بهار

 

 از طلوع عطر یاس توی دشت لاله زار

                                                  

بگو از آیینه ها بگو از اون همه یاد

 

بگو از خنده ی گل که دیگه رفته ز باد

 

از شب ستاره هااز روز های انتظار

 

از لباس سبز عشق از روز های بیقرار

 

اون روز ها که کوچه پر بود از بوی بهشت

 

تو بگو چرا کسی قصه ها رو ننوشت

 

اون روزا دلای ما واسه کینه جا نداشت

 

دستای مهربونی گلای خنده رو می کاشت

 

اون روزا که عاطفه زیر گنبد کبود

 

مث دست عاشقا این همه تنها نبود



تاريخ : شنبه 1389/07/17 | 13:5 | نویسنده : Zahra
 
 

                                 

                 - « رویــای برفـــی »-

                 

تو رفتی رد پایت در دلم ماند

شکوه خندهایت در دلم ماند

دلم را با سحر خوش کرده بودم

 

غروبم ماجرایت در دلم ماند

شریک دردهایم بودی, اما

غم بی انتهایت دردلم ماند

 

هزار و یک شبم چون باد بگذشت

طنین قصه هایت در دلم ماند

سپردی سر نوشتم را به پاییز

 

بهار با صفایت در دلم ماند

علی رغم سکوت ساده من

سفر کردی صدایت در دلم ماند

 

و حالا مثل یک رویای برفی

تو رفتی رد پایت در دلم ماند

گالری عکس نایت اسکین,نایت گالری,عکس عاشقانه,ولنتاین,کارت پستال عاشقانه,عکس های هنری,عکس زیبا,دخترانه,پسرانه,عکس طبیعت



تاريخ : سه شنبه 1389/07/13 | 17:52 | نویسنده : Zahra

 

۱- دوستت دارم نه بخاطر شخصیت تو بلکه بخاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا میکنم

      

۲- هیچ کس لیاقت اشک های تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث ریختن اشک های تو نمیشود

 

۳-  اگر کسی تو را آن طور که می خواهی دوست ندارد به معنی این نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد

 

۴-  دوست واقعی کسی است که دست های تورا بگیرد ولی قلب تورا لمس کند

 

۵-  بد ترین شکل دلتنگی برای کسی آنست که در کنارش باشی ولی بدانی هرگز به او نخواهی رسید

 

۶-  هرگز لبخند را ترک نکن حتی در زمان ناراحتی چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو شود

 

۷-  تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی

 

۸-  هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند نگذران

 

۹-  شاید خدا خواسته است که بسیاری از افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را به صورت وقتی یافتی بهتر میتوانی شکر گذار باشی

 

۱۰-  به چیزی که گذشت غم مخور به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن

 

۱۱- همیشه افرادی هستند که تورا می آزارند با این حال عهمواره به دیگران اعتماد کن و مواظب باش  به کسی که تو را آزرده اعتماد نکنی

 

۱۲- خود را به فردی بهتر تبدیل کن و مطمئن باش خود را میشناسی قبل از این که شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد

 

 ۱۳- زیاد از حد خود را تحت فشار نگذار بهترین چیز ها در زمانی اتفاق می افتد که انتظلرش رانداری

گالری عکس نایت اسکین,نایت گالری,عکس عاشقانه,ولنتاین,کارت پستال عاشقانه,عکس های هنری,عکس زیبا,دخترانه,پسرانه,عکس طبیعت



تاريخ : سه شنبه 1389/07/13 | 9:9 | نویسنده : Zahra

 

خورشید باش که اگر خواستی بر کسی نتابی نتوانی

فرق نمی کنه گودال آب کوچکی باشی یا دریای بیکران زلال باش که آسمان در توست

اگر در شب برای از دست دادن خورشید گریه کنی ستاره ها را نیز از دست خواهی داد

تا زمانی که به فردا امیدواری آینده از آن توست
آنچه کرم خاکی آنرا پایان زندگی می داند
در رقص پروانه آغاز زندگیست

گالری عکس نایت اسکین,نایت گالری,عکس عاشقانه,ولنتاین,کارت پستال عاشقانه,عکس های هنری,عکس زیبا,دخترانه,پسرانه,عکس طبیعت



تاريخ : یکشنبه 1389/07/11 | 8:20 | نویسنده : Zahra
 


گالری عکس نایت اسکین,نایت گالری,عکس عاشقانه,ولنتاین,کارت پستال عاشقانه,عکس های هنری,عکس زیبا,دخترانه,پسرانه,عکس طبیعت